Sunday, November 18, 2007

افسون یأس

دو دو تا چهارتا هایم
چهار تا که نمی­شود؛
هیچ!

باران هم نمی­بارد
پاییز هم خسته است

انگار افشره­ی افسونِ یأس را
اسپری کرده باشند در هوا

هر جا سرک می­کشم؛
غم­بادش بالا می­زند
حلقم می­سوزد
چشمانم اشک می­اندازد!

حوالی ِزیستگاهِ من
هوای نشاطش جیره­ای است

دوستانم زنده­های مومیایی شده­اند
در قبر­های دیگر ساخته­ی پوسیده

جیره­ی من هم ته کشیده!
گوش­هایم کر!
چشم­هایم کور!
اگر دروغ بگویم

پیدا نیست؟!
ب ه ت ر !

2 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam refighe khoobam
mikhoonamet
amma chera inghadr ghamgin ?
hala baroon umade tehran, na?
delet ro shad arezoo mikonam ;)
take care ...

15:14  
Anonymous Anonymous said...

لذت بردم از پاییز نگاهت ...

baan3117.blogfa.com

11:05  

Post a Comment

<< Home