Monday, June 04, 2007

یادواره-ای بر سنگِ قبر ِرویایی مرده

خاطرت هست زیبای من، وقتی بی هراس در آغوشت بی جامگی آرزو می کردم. و جامه از تو می کندم و با سرانگشت هایم خطِ خون می کشیدم بر وجودت، از شور ِداشتنت؟!

حالا بیا و ببین که هزاران خطِ خون جسمم را می سوزاند و اندیشه-ام را به بی اندیشگی کشانده. بیا و ببین که آرزوی حضورت در آن دنیای پر لذت، به شعارهایی مانند شده که با اسپری-ای خالی از رنگ بر دیواره ی بی ارادگی ِ این دنیای پر حسرت می نویسم.

بیا و ببین که قوه ی تخیلم تا کجاها دورم کرده از آن بستر ِساده ی پر علت و معلول، که تو علتِ تامش بودی؛ و من، تحقق ِوجودم به ضرورتِ وجودت، به زیر ِملحفه ی ساتن، که نرمی لبانی، نرمی ِلبانم را بس بود.

2 Comments:

Blogger Amir said...

سلام
وبلاگ جالبی داری
خوش حال می شم به من لینک بدی
مرسی

19:02  
Anonymous Anonymous said...

salam azizam
mamnoonam ke mano davat kardy amma moteasefane harchi fekr mikonam mibinam chize porrangi nist ke betunam be onvane chize barjaste ee ke mano vamdar karde azash yad konam ya shayad hafezeye man kheili hamrahi nemikone ya inke noee hesse na sepasi ...
be har hal agar chizi yadam umad ejabate da'vat mikonam ;):)

hamishe omidvar bashi o shad

19:03  

Post a Comment

<< Home